تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


تیغهٔ نامرد  

حرف مرد هست یکی مرد بمان
دورتر از لبهٔ تیغهٔ نامرد بمان
 
 
 
 
 
مردان خدا وصلت وجدان دارند
میتوانی تو برادر جوانمرد بمان
 
 
 
 
 
مرد آن نیست بگوید چنین خواهم کرد
ای مرد عمل مرد عملکرد بمان
 
 
 
 
 
خواهی که به دنبال توباشد این عشق
با قوت خویش معرفت گرد بمان
 
 
 
 
 
میدود معرفت و در پی او عشق دوان
گر مردی پی این ره بی درد بمان
 
 
 
 
 
یا مردی کن ‌ و نان زخداوند طلب
یا در دستهٔ مردان ولگرد بمان
 
 
 
 
 
 
 
 
تیغهٔ نامردیزدان ماماهانی

ادامه مطلب  

آب نبات چوبی  

 
بریده از همه جا تکیمو به درخت دادم. اونقدری داغون بودم؛ که نمیدونستمدیگه باید با کی حرف بزنم که اروم شم؟ چشامو بسته بودمو وسرمو به زانوهام تکیه داده بودم! صدای حرف زدن یه بچه توجهمو جلب کرد؛رو به دریاچه نشسته و سرشو رو به اسمون گرفته بود، انگاری داشت با اسمون حرف میزد! گوشامو تیز کردم صدای اروم و تن صدای بچگونه شباعث شد کنجکاو تر بشم؛+خدا جونم میخوام با یلدا قهر کنم میدونی؛ دوس ندارم قهر کنم اما اونروز قول دادیم به هم هرکی قهر کنه باید برای

ادامه مطلب  

يادداشت هاي يك ديوانه  

ادبیات روسیه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بی داستانهای سرد و برفی و بالاپوش های كهنه خاكستری و اسبهایی كه در بوران می تازند، شاید چیزی كم داشته باشد!گوگول ساده می نویسد، جزییات را خوب تشریح می كند. طنز شیرینی دارد، و شدید غافلگیر می كند...از بین داستانهای این كتاب سیصد صفحه ای داستان " شنل" بسیار ملموس و دلچسب و تلخ بود!طنز داستانهای آخر كتاب گاهی حسابی پرملاط بود...از همین كتاب"اما آنچه حقیقتا شگفت انگیز بود این بود كه هر در صدای

ادامه مطلب  

يادداشت هاي يك ديوانه  

ادبیات روسیه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بی داستانهای سرد و برفی و بالاپوش های كهنه خاكستری و اسبهایی كه در بوران می تازند، شاید چیزی كم داشته باشد!گوگول ساده می نویسد، جزییات را خوب تشریح می كند. طنز شیرینی دارد، و شدید غافلگیر می كند...از بین داستانهای این كتاب سیصد صفحه ای داستان " شنل" بسیار ملموس و دلچسب و تلخ بود!طنز داستانهای آخر كتاب گاهی حسابی پرملاط بود...از همین كتاب"اما آنچه حقیقتا شگفت انگیز بود این بود كه هر در صدای

ادامه مطلب  

هواتوکردم...  

دلم هوای تو كرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما
سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت
هنوز مانده به یادم كه مادرم می خواند
زمان كودكی ام قصه های آمدنت
حساب كردم و دیدم كه با حساب خودم
تمام عمر نشستم به پای آمدنت
چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت
نیامدی و دلم شكستی ای مولا
چه نذرها كه نكردم برای آمدنت
 

ادامه مطلب  

248  

این روزها، نزدیک این ساعت ها که میشه کم کم درصد هوشیاریم میاد پایین.
احتمالش زیاده تو این حالت حرفی بزنم که تو حالت عادی نمی زنم.
چه بسا از این مسئله استفاده هم بکنم.
تو مترو یه آیه نوشته بود با این مضمون : "چه بسا از چیزی خوشت نمیاد و آن برای تو خوب است
و چه بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است و خدا می داند و شما نمی دانید"
می خوام بدونم این نوشته را اتفاقی می بینم ؟! آیا ارتباطی وجود داره؟!
شاید ارتباط دادن پدیده ها اینجا کارساز نیست و شاید

ادامه مطلب  

وز وز ...  

بعضی روزهای خاص از زندگی هست که رمق آدم را می کشد و مدام مثل صدای سوت قطار توی گوش وز وز می کند .وز وز می کند تا از خواب بیدار شوی و بروی کنار تا مابقی روزهایت به سلامت بگذرد.یک وقتهایی هم می شود که روی ریل خوابت می برد و صدای سوت قطار با هیچ زبانی برای گوشهایت ترجمه نمی شود که نمی شود. با همین صدای ناکوک خوابت می برد.روی ریلدر زمستانی سرد..تمام می شوی.!...

ادامه مطلب  

اگزیستانس  

روبروی ضریح نماز میخواندم ، صدای گریه ی نوزاد بلند شد ... همیشه صدای گریه ی نوزادها نگرانم میکنه ، اینکه اون ها از چیزی ناراحتن یا چیزی مییخوان که نمیتونن به ما حالی کنن و هم اینکه ما اونهارو نمیفهمیم همش برام عذاب آوره ... در این جور مواقع فقط میخوام که هرجوری هست بچه رو راضی کنم که دیگه گریه نکنه... اما...
اما امروز این صدای گریه ، پر از معناهای نو بود .... میخواستم ادامه بدهد، باز هم گریه کند .... گریه ی نوزاد پر از زندگیست .. پر از معنای وجود ... اصلا ا

ادامه مطلب  

 

دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.

ادامه مطلب  

 

دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.

ادامه مطلب  

 

درست پایین تخت یه بالکن کوچیک هست . یه یالکن کوچیک با نرده های بلند. فقط میشه کمی در  بالکن رو باز کرد.
پایین تخت دراز کشیدم سرم رو تکیه دادم به ستون، خودم رو تو پتو غرق کردم در بالکن رو باز کردم هوا و باد و صدای بارون مثه معجون معطری تو صورتم می خوره و کیف می کنم.
من باید تو همچین روزی به دنیا اومده باشم صدای چند تا یاکریم هم میاد و گاهی صدای دزدگیر ماشین ها، چن دقیقه قبل صدای اذان هم میومد که اینبار مثه یه موزیک عاشقانه عربی دلبری می کرد. اصلا تو

ادامه مطلب  

 

امروز داغونم داغونم اصلا دارم با خودم حرف میزنم مخاطب خاص من دیگه خسته شدم مطمنم توام از من خسته شدی اخه بازم اونایی که میگی کافران تو این دنیا یه کیفی می کنن یه متنعمشون میکنی یه حال اساسی بهشون میدی ولی من چی شدم چوب دوسر نجس هم این دنیام هم اون دنیام به فناست حس گوسفند بودن دارم که هم تو شادی هم تو غم سر منو میبرن تو این سر و صدا صدای ماشین کم میشه صدای موتور صدای لات و لوت صدایدر صدای بچه صدای پا اصلم نمیگم خدایا ببخش یا یه چیز اومدم شکایت اص

ادامه مطلب  

نگاه پنجاه و هشت  

به صدای اذان پشت پنجره...به صدای زنگ ساعتی بی ربط که پیش از اذان می نوازد...به کابوس های نیمه شبم...به بامداد خمار  امروز و... به نبودن هایت....
از خاب که برخیزی اذان من گفته میشود
قبله گاهم هر جای جهان که تو باشی 
محرابم...چشمانت
با هر تپش قلبت الله اکبر می گویم
و به هر سو که  رو بچرخانی 
 زمزمه میکنم:
اهدنا الصراط المستقیم...

ادامه مطلب  

 

کاش میتونستم فقط یک شب بدون فکر کردن به تو بخوابم . الهه دارم دیوونه میشم . هرچقدر سعی کردم این روزها بهت فکر نکنم نتونستم . هرچقدر سعی کردم از قلبم بیرونت کنم نتونستم . کاش قبل از رفتنت به منم یاد داده بودی ...
دلم برای صدای آهنگ جعبه موزیکالم تنگ شده   
میشه امشب بهش گوش بدی ؟؟؟
من خیلی شب ها با صدای اون خوابیدم 
خیلی وقتا با صداش دلم آروم شده...
کاش میشد دوباره بشینی یجا و من حسااااابی برات حرف بزنم

ادامه مطلب  

دوست...... می دارم!  

تو را برای لبخند تلخ لحظه هاپرواز شیرین خاطره هادوست می دارم....
تو را به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید, دوست می دارمبه اندازه  قطرات بارانستارگان آسماندوست می دارم....
 
پ.ن: صدای باران , همان قطرات باران که گفتی, و صدای تو که همراه این شعر فضای اتاق را پر کرده است....اما تو نیستی!

ادامه مطلب  

اردوغان و ملک سلمان از درد کدام سیلی ناله می کنند؟!  

سر و صدای این روزهای آنکارا و ریاض عجیب و غیرمنتظره نیست...این صدای ناله ناشی از سیلی‌ای است که جریان مقاومت به گوش طرح‌های تجاوزکارانه آنها در منطقه نواخته است...




 







[ جمعه ۱۳۹۵/۱۲/۰۶ ] [ 18:35 ] [ سبحان ] [ نظر بدهید ]

ادامه مطلب  

 

بازم صدای هق هقام تو صدای بارون گم شده.....
فقط تونستم با گریه دعا کنم تا قبل از غروب برق بیاد چون گفته بودین از تاریکی میترسین............خداروشکر که دعام اجابت شد....
انصافه که من انقدر به فکر شمام و هرروز اینهمه اشک میریزم شب و روز هق هق میکنم براتون و شما انقدر بیخیالی ؟
ی روز به گوشتون میرسه.....نمیدونم اونروز کی میرسه هیچکس جز خدا نمیدونه قیامت کی میرسه ولی اونروز دردای من به گوش شما میرسه از خدام میخوام اون روز نشونتون بده....که چقدر عذاب کشیدم......

ادامه مطلب  

مراحل ظهور مسیح در مکاشفه یوحنا  

 
مرحله 1⃣ سه صدا به گوش می رسد "صدای فریاد! صدای رئیس فرشتگان و صدای شیپور بلند" که هر سه در تمام عالم شنیده میشود، در این هنگام مسیح در آسمان پدیدار می شودمرحله 2⃣ ظهور ضدّ مسیح یا مسیح دروغین! او از شیطان قدرت می گیرد. دچار کفرگویی خواهد شد! با مقدسات میجنگد، ایمان داران را میکُشد رمز و علامت او ۶۶۶ است
مرحله 3⃣ دوره مشکلات است. جنگ ملتها با یکدیگر، زمین لرزه، کشتارها، طاعون، مرگ دریا، نابودی گیاهان...مرحله 4⃣ مسیح با تمام ایمان داران به زمین

ادامه مطلب  

مراحل ظهور مسیح در مکاشفه یوحنا  

 
مرحله 1⃣ سه صدا به گوش می رسد "صدای فریاد! صدای رئیس فرشتگان و صدای شیپور بلند" که هر سه در تمام عالم شنیده میشود، در این هنگام مسیح در آسمان پدیدار می شودمرحله 2⃣ ظهور ضدّ مسیح یا مسیح دروغین! او از شیطان قدرت می گیرد. دچار کفرگویی خواهد شد! با مقدسات میجنگد، ایمان داران را میکُشد رمز و علامت او ۶۶۶ است
مرحله 3⃣ دوره مشکلات است. جنگ ملتها با یکدیگر، زمین لرزه، کشتارها، طاعون، مرگ دریا، نابودی گیاهان...مرحله 4⃣ مسیح با تمام ایمان داران به زمین

ادامه مطلب  

اون روی سکه ای هم وجود داره  

هیچ وقت فکر نمی کردم موفقیت و پیشرفت هر روزه ی آدمها تا این اندازه باعث آزار و اذیتم بشه و از دیدن اونها توی حرص و جوشهای مدام غلط بزنم و از درجا زدنهای خودم کلافه بشم.نمی دونم شاید اگه همین الان صدای هدیه,دختر خاله ی چهار سالم رو بشنوم که بهم میگه "دایی هادی" یا صدای خنده های مهدیس هشت ساله به گوشم برسه که همیشه با خنده هاش حال و روزم رو عوض می کنه,اون وقت کمی هوا آفتابی تر از حالا بشه.

ادامه مطلب  

اون روی سکه ای هم وجود داره  

هیچ وقت فکر نمی کردم موفقیت و پیشرفت هر روزه ی آدمها تا این اندازه باعث آزار و اذیتم بشه و از دیدن اونها توی حرص و جوشهای مدام غلط بزنم و از درجا زدنهای خودم کلافه بشم.نمی دونم شاید اگه همین الان صدای هدیه,دختر خاله ی چهار سالم رو بشنوم که بهم میگه "دایی هادی" یا صدای خنده های مهدیس هشت ساله به گوشم برسه که همیشه با خنده هاش حال و روزم رو عوض می کنه,اون وقت کمی هوا آفتابی تر از حالا بشه.

ادامه مطلب  

اعترافات 1  

بعضی وقتا دوس دارم پیش خودم اعتراف کنمبه سنگینی های وجودم!!!این نوشته ها رو نمی خوام پاک کنممیخوام ببینمشون و خودم از خودم عبرت بگیرمدیشب دیر خوابیدمساعت تقریبا2:30 بودصبح میخواسم7 بیدار بشم کهمطالعه کنماما خوب خوابمنو با خودش می بردهمین موقع بود کهگوشی"ح" زنگ زدو من میدونستم که خوابش سنگینه!و به سختی با صدای گوشی بیدار میشه!اما هر چه سعی کردم بلند بشم بیدارش کنمنشد ...این همه سنگینی وجود واقعا طاقت فرساست ......صدای کبوترا صبحاز پشت پنجره میو

ادامه مطلب  

 

دلم گم شدن میخواد.یه طولانیش رو !
انقدر سرگردون و حیرون باشم که بیخیال شم و یادم بره دنبال کدوم صحن میگشتم.تصمیم بگیرم همینجا منتظر بمونم
چندین ساعت رفت و امد هارو تماشا کنم
سرا پا گوش باشم به صدای تلاوت قران ،آدمایی که به آشناهاشون زنگ میزنن و گوشیاشون رو رو به حرم میگیرن و ازشون میخوان تا حرفاشون رو بزنن ،به صدای سر خوردن کفشا رو کاشیا به صدای کفترا.
انقدر منتظر بمونم تا بیای دستمو بگیری بهم بگی" یکم صبر کن من اونی که دنبالش می گردی رو میشنا

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علی هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علی هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

دلنوشته ای درباره استاد علیرضا افتخاری  

مگه میشه من که یک عمر با صدای استاد افتخاری بزرگ شدم و با تک تک آلبوم هاش خاطره دارم, بخاطر یه موضوع سیاسی و یه سو تفاهم که شاید هرکدوم از ماها جای استاد بودیم همینکار رو میکردیم, مگه میشه این همه هنر و زیبایی صدای استاد و اخلاق پاک و زلالی ایشون رو کنار بگذاریم؟ مشکل افتخاری این بود که اهل نقش بازی کردن نبود و ساده و صادق بود,برای همین هدف ناجوانمردانه ترین حملات قرار گرفت و قربانی اهداف سیاسی شد درحالیکه اصلا اهل سیاست نبود و هنرمندی کاملا ب

ادامه مطلب  

صداي رود  

تو دره همونجا كه رودخونه شكسته میشد و سقوط می كرد و آه و فریاد این سقوط رو با آواز قشنگش به گوش همه می رسوند؛ همونجا رو یك تخته سنگ نشستیم؛
همونجا كه آبشار كوچیك و پرسر وصدا میومد و خروشان و پرالتهاب به خودش می پیچید و كمی جلوتر آروم میشد آروم و زلال ؛ ولی هنوز جاری بود؛ و زیبا
تخته سنگ صاف و زیبا بود؛ هرچیزی كه فكر می كردم مهمه رو براش گفتم؛ دستشو حلقه كرد دورم و منو تو بغلش جا داد؛ شهرام ناظرى شروع كرد خوندن؛بین گوشهای ما: تا با غم عشق تو مرا كا

ادامه مطلب  

222_چتر...  

تو چتر داری...برای آسمان ابر گرفتهبرای پنجشنبه های ٱمیدواری!برای عصرهای جمعه اندوه باری...تو همان آخرین خبریهمان که شعر می سازیو نیمه شبها درهای بسته را باز می کنی!صدای تو رمز دارد!و تمام درهای بسته باز می شوند با ترنمت...از تو اشتیاق می آید...و زندگی بدون مرگ در تو موج می زند!که من صدای گرم خنده هایت رادر سومین شهر شنیده ام و مرگ را فراموش کرده‌ام!راستی از تو، تا قله های برفی مه گرفته چقدر راه است؟که مسیر تماشایت ،مرا از قرن هوشمندی به سالهای دو

ادامه مطلب  

222_چتر...  

تو چتر داری...برای آسمان ابر گرفتهبرای پنجشنبه های ٱمیدواری!برای عصرهای جمعه اندوه باری...تو همان آخرین خبریهمان که شعر می سازیو نیمه شبها درهای بسته را باز می کنی!صدای تو رمز دارد!و تمام درهای بسته باز می شوند با ترنمت...از تو اشتیاق می آید...و زندگی بدون مرگ در تو موج می زند!که من صدای گرم خنده هایت رادر سومین شهر شنیده ام و مرگ را فراموش کرده‌ام!راستی از تو، تا قله های برفی مه گرفته چقدر راه است؟که مسیر تماشایت ،مرا از قرن هوشمندی به سالهای دو

ادامه مطلب  

خرابی هایی که به مرور زمان ایفون تصویری با ان مواجه میشود  

ایرادات و اشگالاتی که بعد از گذشت زمان بروز میکند 
1-تصویر با پرش همراه است و نویز دارد 
2-تصویر برفکی شده است 
3-تصویر ابی شده است 
4-صدای بیرون به داخل نمیرود و بالعکس 
5-زنگ نمیخورد و تصویر روشن میشود 
6-زنگ میخورد تصویر روشن نمیشود 
7-زنگ چند واحد باهم میخورد 
8-زنگ واحد ممتد است 
9-پنل بیرونی سوت میکشد 
10-تصویر مانیتور روشن میماند 
11- مانیتور خاموش شده است 
12-مانیتور صدای تق تق میدهد 
13-در بازکن عمل نمیکند 
و مواردی از این قبیل ممکن است برای ا

ادامه مطلب  

آوای درون!  

باید یک کم به خودم فرصت بدم
باید آروم باشم
باید به کارهام سروسامون بدم
کسی باور نخواهد کرداما من به چشم خویش می بینمکه مردی پیش چشم خلق بی فریاد می میردنه بیمار استنه بردار استنه درقلبش فروتابیده شمشیرینه تا پر در میان سینه اش تیریکسی را نیست بر این مرگ بی فریاد تدبیریلبش خندان و دستش گرمنگاهش شادتو پنداری که دارد خاطری از هر چه غم آزاداما من به چشم خویش می بینمبه آن تندی که آتش می دواند شعله در نیزاربه آن تلخی که می سوزد تن ایینه در زنگاردار

ادامه مطلب  

زندگی به کامه  

خیلی خوابم میاد. می تونم یه هفته بخوابم. همین الان مراسم با شکوه اتاق تکونی تموم شد. تمومه تموم هم که نه. پنجره ش مونده که فعلا حوصلشو ندارم تو سرما یخ بزنم و پنجره تمیز کنم. چند روزه که پلک چشم سمت چپم می زنه. مخصوصا وقتی یه صدای بلند میاد. مثلا چیزی از دستم می افته یا وقتی یه دانش اموز یه چیزیو بکوبه رو میز. البته غیر از وقتایی که صدای بلند هم میاد، میزنه. اما تحت اون شرایط حتما می زنه. منتطر تعطیلات عیدم. می دونم تو یه چشم بهم زدن تموم می شه و خیلی

ادامه مطلب  

مه و سراب  

خوب که می نگرم خود را درون مه ای مبینم 
از پشت سرم صدای زجه ی زنی که ابستن  شده می اید 
بچه ای در شگم دارد که گویی بی گذشته خاطره ای از اینده یاد اوری می کند 
زن همچنان زجه میزند 
در گوشه ی راست خود دشمنانی با چشمانی براق میبینم که از نفس افتادنم انان را مستانه به فریادهای بلند باز میدارد 
در گوشه ای چپم اینه ای ترک خورده  میبینم که به جای خود چندین خود میبینم 
یکی کوژ کرده 
یکی گرگینه شده و در ترک بزرگ پیر مردی هوس ناک که شور جوانی دارد واما  تو

ادامه مطلب  

مه و سراب  

خوب که می نگرم خود را درون مه ای مبینم 
از پشت سرم صدای زجه ی زنی که ابستن  شده می اید 
بچه ای در شگم دارد که گویی بی گذشته خاطره ای از اینده یاد اوری می کند 
زن همچنان زجه میزند 
در گوشه ی راست خود دشمنانی با چشمانی براق میبینم که از نفس افتادنم انان را مستانه به فریادهای بلند باز میدارد 
در گوشه ای چپم اینه ای ترک خورده  میبینم که به جای خود چندین خود میبینم 
یکی کوژ کرده 
یکی گرگینه شده و در ترک بزرگ پیر مردی هوس ناک که شور جوانی دارد واما  تو

ادامه مطلب  

 

صدای تیک‌تاک ساعت همیشه یک معنی می‌دهد، این‌که زمان دارد به سرعت برق می‌گذرد. نباید اجازه بدهم کاری عقب بماند.بدنم و ذهنم با هم هماهنگ شده‌اند. ذهنم خودش تصمیم می‌گیرد و بدنم می‌پذیرد که کارها چطور انجام شوند؛ نرگس بیرونی‌ام زمانی برای ثبت و ضبط اطلاعات ندارد اما نرگس درونم انگار هنوز میدان‌دار است. ساعت از هشت گذشته و من باید خودم را به کلاس درس برسانم. مادر بعد از نماز صبح خوابش برده و زهرا کنار پای من توی آشپزخانه نشسته و با قوطی‌ها

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1